|
سلام این وبلاگ هیچ ربطی به زرشک ندارد چون من تکه کلامم زرشک است و تو مدرسه هم به عنوان مرد زرشکی منو می شناسن اسم این وبلاگ را هم گذاشتم حضرت زرشک حالا باهم بگید زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک زرشک
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
مهر 1388
شهریور 1388 مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 جستجو
پیوندها
|
حضرت زرشک
پرنده مردنی است , پرواز را به خاطر بسپار بیا ، نه برو
بیا ، نه برو
پی نوشت :تقدیم به کسی که دوسش دارم ... همیشه ، هر جا ، در هر وضعی ... |+| نوشته شده توسط محمدعلی در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 15:46
فراموش نکن تو بچگی ...
فراموش نکن تو بچگی با هم بازی میکردین اما الان تو بزرگی داری بازیش میدی. فراموش نکن تو بچگی میگفتی عاشقتم والان تو بزرگی بهش میگی عاشقشم. فراموش نکن تو بچگی پشتت به اون گرم بود اما الان تو بزرگی پشتت به یکی دیگه گرمه. فراموش نکن تو بچگی به خاطره خنده اش می خندیدی والان تو بزرگی به خاطره اشکش میخندی. فراموش نکن تو بچگی عاشق نگاه کردنش بودی و هر کاری میکردی که نگاهت کنه ولی الان تو بزرگی از نگاهش فراری هستی. فراموش نکن تو بچگی از آرزوهات با اون میگفتی ولی الان تو بزرگی از آرزوهات،با اون میگی .
فراموش نکن اگه برای همه بتونی نقش بازی کنی و خودت رو شاد نشون بدی برای اون نمیتونی غم درون سینه تو مخفی کنی. فراموش نکن اگه تا آخر عمر ساکت باشی نمیتونی بغضت رو از اون پنهون کن . فراموش نکن اگه تا آخر عمر چشماتو به روش ببندی نمیتونی از اون قرمزیشون رو پنهان کنی. فراموش نکن اگه یکروزی همه تو رو از یادشون ببرن غیر ممکنه لحظه ای از یاد اون بری.
فراموش نکن اگه تمام خاطراتت رو با اون فراموش کنی اون فراموش نمیکنه که تو بچگی با هم از آینده میگفتید،فراموش نمیکنه باهم گریه میکردید،فراموش نمیکنه باهم تو پارک گل تعویض میکردید،فراموش نمیکنه با هم میخوابیدید و بیدار میشدید،فراموش نمیکنه تو طلوع و غروب باید همدیگه رو می دیدید،فراموش نمیکنه وقتی همدیگه رو می دیدید تمام دنیا رو فراموش میکردید و خودتون تمام دنیای هم میشدید. و مهمتر از همه فراموش نکن که چون تو بچگی به هم یه قول هائی دادیم دلیل نمیشه الان که بزرگ شدیم به اونا عمل کنیم .اون قولا مال بچگی بودن و تموم شدن و باید مثل یک جک بهش نگاه کرد و فقط بهش خندید. فراموش نکن اگه حس بچگی رو الان بهت داشتم شاید از اینکه با کسی باشی ناراحت میشدم ولی الان از اون حس بچگی هیچ اثری نیست پس الان من از دستت ناراحت نیستم بلکه فقط نگرانتم .
اگه بزرگ شدن باعث میشه آدم اینهمه تغییر کنه و این کار ها رو بد برداشت کنه و بد بشه لعنت به این بزرگ شدن . اگه بزرگ شدن باعث میشه آدم اون احساس پاک و بی منظور بچگی رو الان تو بزرگی بهش یه جور دیگه نگاه کنه لعنت به این بزرگ شدن . ولی دیگه برام اون دختر کوچولو نیستی دیگه برام مثل یک تیکه سنگی . دلم میخواست فقط یک کلمه از حرفهای بالا حقیقت داشت یعنی حقیقت داشت وای الان دیگه حقیقت نداره گند زدی به همه چی گند زدی به خاطرات بچگی بهت اون حس ها رو داشتم ولی الان ندارم میخواستم از یادم نری ولی رفتی دیگه تو ذهنم اثری از تو نیست چون بد شدی بدون اگه همه ی دنیا ازت متنفر بشن من اولیش هستم بدون اگه همه تو رو فراموش کنن من اولیش هستم دلم میخواست بهت اون حرفها رو بزنم و تو رو خوشحال کنم ولی دیدم نمیتونم دروغ بگم کاش بچه بودم و میشد به راحتی از کارهات گذشت ولی الان دیگه بزرگ شدم و با جرات میگم که فراموش کردم . تو بچگی میشد اون احساس پاک رو با همه داشت بدون اینکه کسی فکر کنه که بهش خیانت شده ولی الان نمیشه اون احساس پاک رو گاهی حتی با یک نفر داشت .
قبلا افتخار میکردم که تا حالا عاشق نشدم ولی بعد از یک مدت باعث سر شکستگیم شد چون هر کی ازم میپرسید عاشق شدی میگفتم نه و یک طور نگام میکرد که انگار یکی از واجبات رو انجام ندادم ولی الان باز افتخار میکنم که عاشق نشدم چون الان دارم میبینم یک نفر که ادعاش میشه عاشق یک نفر دیگه هست غیر از اون عشق های دیگه ای هم داره ولی جالب تر اون معشوق هم چنین وضعیتی رو داره و اونم معشوق چند نفر دیگه است و اتفاقا عاشق اونا هم هست. اگه به خاطره نداشتن چنین عشق هائی باعث میشه بهم چپ چپ نگاه کنن من عاشق اینجور نگاه ها هستم چون میدونم این نگاه ها به من میفهمونن که هنوز کثیف نشدی و تا عشق واقعی باید صبر کنی ، عشقی که توش حقیقته و توش پاکی . به امید اون روزی که همه یا احساس پاک کودکیشون رو داشته باشند و یا به عشق پاک بزرگی برسن. محمدعلی |+| نوشته شده توسط محمدعلی در سه شنبه دهم شهریور 1388 ساعت 2:24
خداوندا... دوست دارم
خداوندا... من الان مانند کودکی هستم که از آینده اش بی خبر است نمیداند کبوتر زندگی اش سفید است یا سیاه نمیداند درخت زندگی اش آشیانه ی کلاغ است یا کبوتر نمیداند زندگی اش پر غروب است یا پر طلوع و هزاران نمیداند دیگر .... من فقط یک چیز میدانم و آن این است که خدا دوست دارم
خدایا میخوام بهت یه چیزی رو بهت بگم و خودمو خالی کنم خدا تا چند وقت پیش فکر میکردم که اسرائیلی ها چقدر بی وجدان هستند که میگیرن هم جنس های خودشون رو میکشن فکر میکردم آدم چقدر میتونه رذل و پست میتونه باشه که بگیره یکی مثل خودشو یکی که آدمه یکی که حق زندگی کردن داره رو بکشه فکر میکردم یعنی چی تو مخه این ها کردن که حاضرن به راحتی آدم بکشن یعنی خدا اینا وجدان ندارن یعنی خدا اینا احساس ندارن یعنی خدا اینها انسان نیستند
تا همین چند وقته که این اتفاق ها افتاده کدوم اتفاق؟ خودت که بهتر میدونی خودت که میدونی که گرفتن ندا رو کشتن خودت که میدونی به جوون های بدبخت تیر اندازی کردن خودت دیدی که جلوی چشمامون با باتوم به جون دختر و پسرای این مملکت افتادن خودت دیدی که به خاطره رای دادن به آقای موسوی چه توهین هائی رو شنیدم خودت دیدی که مارو خس و خاشاک خوندن خودت دیدی که ما اراذل گفتن
خودت دیدی که برای امام زمان نامه نوشتن وهزار تا دروغ گفتن گفتن ما اسلحه نداشتیم گفتن اونا اسلحه داشتن
ولی خدا خودت دیدی که چطور به مردم تیر اندازی می کردن دیدی که چطور اون چند جوون بدبخت رو تو کوچه ی بن بست با باتوم میزدن دیدی که ندا رو چه جوری کشتن
میگن ما ندا رو نکشتیم میگن ما نیروهامون رو توی جاهای شلوغ فرستادیم و چون اون محل خلوت بوده و دور از محل حادثه بنابراین ما اونو نکشتیم اگه نیروهاتون تو جاهای خلوت نمیرن چرا اون چند تا جوون رو تو کوچه ی بن بست داشتین میزدید؟؟
خدا دیدی ضرغامی هم خودشو خراب کرد دیدی من که همیشه و همه جا ازش تعریف میکردم و میگفتم خوشم میاد آقای ضرغامی اهل سیاست نیست و به مردم دروغ نمیگه دیدی گفتم من آقای ضرغامی رو قبول دارم چون تو این چند سال از اکثریت کارگردان ها استفاده کرد دیدی گفتم خیلی قبولش دارم خدا خودت خوب میدونی که من اهل سیاست نبودم فکر هم نمیکنم که قبل از اون اتفاق حتی یکبار تو جمع دوستانم حرف از سیاست زده باشم کدوم اتفاق ؟ همون دانشگاهی که آقای احمدی نژاد رفت توش و هووووش کشیدن همون دانشگاهی که نه فقط به رئیس جمهورم بلکه به ایران و ایرانی توهین کردن
دیدی که تلویزیون اومد پخش کرد که آقای احمدی نژاد رو تشویق کردن نه هوووووووش دیدی ملوان های انگلیسی رو با چه تشریفاتی بردن به کشورشون دیدی که به ما گفتن چون رافت اسلامی داشتیم اونا رو با کت و شلوار و سوغات فرستادیم
آره از همون به بعد بود که منم به سیاست ابراز علاقه نشون دادم میخواستم ببینم سیاست چیه که باعث میشه ضرغامی کسی که من قبولش داشتم بیاد و اینطوری به من و مردمم دروغ بگه میخواستم ببینم این سیاست چیه که رئیس جمهورمون نامه ی تهدید آمیز نخست وزیر انگلیس رو میگه معذرت خواهی بود خدا حالا ضرغامی از راه اشتباه برگشته ولی دیگه دیر شده دیر شده چون مردم بهش اعتماد ندارن دیر شده چون مردم حمایت های اون رو از احمدی نژاد رو فراموش نمیکنن البته خدا حمایت خالی اگه میکرد طوری نبود ولی اون از رسانه ی ملی که این چند وقته شده رسانه ی میلی به نفع یک نفر استفاده کرد خدا دیدی که صدابردار نامرد شبکه ی سوم صدای آقای موسوی رو زیر کرد ولی صدای آقای احمدی نژاد رو اکو دار کرد تا لرزش های طبیعی صدای آقای موسوی رو دال بر ترسیدن بذارن
دیدی تو نماز جمعه آمار غلط دادن در مورده جمعیت دیدی نشون ندادن که با گاز اشک آور مردم رو فراری دادن دیدی که اونا برای نماز جمعه اومده بودن رو اغتشاش گر خواندن دیدی عمامه ی آقای کروبی رو انداختن
باورت نمیشه وقتی چند ماه پیش شنیدم که آقای ضرغامی میخوای بری چقدر ناراحت شدم باورت نمیشه چقدر گفتم به دوستام ضرغامی بره سینما و تلویزیون چقدر افت میکنه آقای ضرغامی خیلی قبولت داشتم یعنی قبولت داشتیم ولی دیگه مردم بهت اعتماد ندارن
خدا دیدی که رئیس جمهور با حکم رهبری مخالفت کرد خدا دیدی وزیرش گفته مردم اسرائیل دوست ما هستن همون اسرائیلی هائی که مردم فلسطین رو از سرزمین مادریشون بیرون کردن و اومدن جاشون نشستن همون هائی که به راحتی هم جنس های خودشون رو میکشن همون ها که وجدان ندارن و به راحتی آب خوردن خون میریزن
خدا به نظرت نیروهای بسیجی و پلیسی که به مردم حمله میکنه ،اونا رو با تیر میزنه ، گاز اشک آور پخش میکنه،مردم بیگناه رو حبس میکنه،به مردم فحاشی میکنه بدتر از اسرائیلی ها نیستند؟؟؟؟ نه خدا من بر همون اعتقادم که اسرائیل باید نابود بشه هستم من هنوز هم اگه برم مسجد میگم مرگ بر اسرائیل ولی خدا نگاه کن اون اسرائیلی میگیره آدم هائی رو میکشه که اصلا حتی زبونش رو نمی فهمه اونا هم جنساشون رو میکشن نه هم وطن هاشون رو ولی این نیروهای بسیجی و پلیس میگیرن کسائی رو میکشن که هموطنش هستن کسائی که شاید تا دیروز بهشون خسته نباشی میگفتن کسائی رو که تا دیروز مراقب مال و ناموس اونها بودن کسائی که تا دیروز وقتی از یک بچه میپرسیدی میخوای چه کاره بشی میگفت پلیس اما امروز میگه دوست ندارم پلیس بشم میگه دوست ندارم بگیرم هم وطنم رو بکشم میگه دوست ندارم بگیرم با باتوم به هموطنم حمله کنم میگه دوست ندارم نفرین مردم پشت سرم باشه
آقای پلیس و بسیجی یک نگاه به اسرائیل بنداز و یک نگاه به خودت آره درسته اون به کشوری حمله کرده و داره آدمامو رو میکشه، داره با بی رحمی به جون یک سری مردم بیگناه می افته و شکنجه شون میده آره ولی تو چی ؟؟ تو به نظرم بدتر از اونی میدونی چرا؟ چون تو داری هم وطن هات رو میکشی چون تو داری با هر وسیله ای به جون مردمی که فقط حقشون رو میخوان حمله میکنی چون تو داری به خاطره حق طبیعی شون در انتخاب کاندیداشون بهشون فحاشی میکنی چون تو خون هموطن خودت رو میریزی و اسرائیل خون مردمی رو که فقط هم جنسشونه رو میریزه البته تو یک فرق دیگه داری فرقت اینه که من میخوام سر به تنه هیچ اسرائیلی نباشه ولی میخوام تو برگردی به آغوش ملت دوست دارم دفعه ی دیگه با تیر به سمت جوون های بدبخت شلیک نکنی دوست دارم دیگه به مردمی که دارن راهمپیمائی میکنن حمله نکنی دوست دارم به خاطره دنیای یکسری آخرت خودت رو خراب نکنی دوست دارم اون وجدانی که تا دیروز که یکنفر برای هموطنت چاقو میکشید و زورگیری میکرد بیدار بشه دوست دارم اون وجدان که پاک بود رو بیدار کنی من منتظر می مونم تا اون وجدان بیدار بشه من منتظر می مونم تا دیگه با هیچ وسیله ای هم وطنت رو اذیت نکنی و به حق طبیعی اش احترام بذاری
با تو هم هستم ای بسیجی با توئی که تا چند وقت پیش جونت رو به خاطر رهبر میدادی ولی دیدی که همون به خاطرش میریختی تو خیابان و هموطنت رو میزدی چطور به رهبر اهانت کرد خودت رو توجیح نکن به جای توجیح بهتر برگردی به همون عقیده ی قبلیت مردم ایران مثل تو رهبر رو خیلی دوست دارن مردم ایران از کسی که به رهبر به هر صورتی اهانت کنه برائت می جویند برگرد ما منتظرت می مونیم
خدا ببخشید وقتتو گرفتم میدونم این روزها خیلی سرت شلوغ شده میدونم این روزها خیلی ها میان پیشت گریه میکنن میدونم این روزها تو هم دلت به حال اون خانواده هائی که داغدار فرزندان بی گناشون هستند می سوزه میدونم تو هم نگران خانواده هائی هستی که نگران بچه هاشون هستند میدونم که میدونی تو این چند وقته خیلی دوست داشتم که بهت این حرفها رو بزنم ولی میگفتم درست میشه میدونم که میدونی که این روزها چقدر صدام بغض دار بود که حتی بچه ی ۴ ساله ی دوستم هم فهمید میدونم که میدونی دوست دارم بدون که میدونم
خیلی دوستم داری
|+| نوشته شده توسط محمدعلی در دوشنبه پنجم مرداد 1388 ساعت 6:22
اعتراف اولین ترانه ای که سرودم
اعتراف خدا ببخش این بنده رو،بنده ی سر تا پا گنات اون دیگه تسلیم شده،اومده واسه ی قصاص
قصاص اون خنده ای که از لبای یکی پروند قصاص اون گریه ای که روی چشم یکی نشوند قصاص کم ترین جزامه / مرگ کمترین بلامه
خدا می بخشی بنده تو / بنده ی بی حمایتو بنده ای که ذلیل شده / اومده بعد عمری پیش تو
آره گنام زیاد ولی / بخشش تو زیادتره آره بدون که روزگار / از یه قفس برام تنگ تره
جونی بده یا که بگیر / که دیگه طاقت ندارم فرصت جبران ندارم / جرات کتمان ندارم
کتمان اون گناهائی / که رخنه کردن در وجود گناهی که از جنس منه / بگو چرا کردی سکوت
سکوت علامت / بخشش یا که بلاست بگو که طاقت ندارم / زجر سکوت بی انتهاست محمدعلی |+| نوشته شده توسط محمدعلی در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 0:56
|